نا آرامی های زمان داریوش، قیام های مردمی یا شورش های مافیایی؟!

بر اساس کتیبه بیستون و دیگر منابع چندین دلیل برای مافیایی بودن این شورش ها وجود دارد:

بخش اعظم این شورش ها فقط در طول یک سال دفع شده است؛ آن هم در زمان باستان. (کتیبه بیستون، ستون ۴، بند ۲)

 

در گفته دیگر مورخان حتی مورخان یونانی که به نظر می رسد از هر روایتی که مغرضانه بودند استقبال می کردند؛ اصلا اشاره ای به بسیاری از این شورش ها نیست و گویا بسیاری از این شورش ها به گوششان نخورده است!!

 

بسیاری از افرادی که اهل سرزمین های نا آرام بودند به داریوش کمک کردند. در رأس آنها می توان به مادها، پارس ها، ارمنیان و حتی به نوعی خوزیه اشاره کرد.

برای مثال وقتی شخصی به نام فرورتیش در ماد به دروغ خود را پسر هووخشتره(پادشاه پیشین ماد) معرفی می کند(به دلیل آنکه برای خود مشروعیت ایجاد کند و بسیاری از سپاهیان و نیروهای مزدور را به طرف خود جذب کند)، داریوش فقط با سپاهی کوچک از ماد ها و پارس ها او را سرکوب می کند.

فرد دیگری هم که به دروغ خود را پسر هووخشتره معرفی کرد توسط سپاه پارسی و مادی این بار به سرداری یک مادی سرکوب شد.(ستون ۲، بند ۱۴)

بر عکس آنچیزی که این روز ها در برخی اوقات بیان می شود؛ از آنجایی که ماد ها و پارس ها از مدت ها پیش متحدان یکدیگر بودند و تا مدت ها بعد متحد باقی ماندند حرکت این شورشیان را می توان بر خلاف اتحاد ماد ها و پارس ها دانست.

نگاه کنید به: همبستگی همیشگی مادها و پارس ها

 

یک ارمنی هم برای دفع نا آرامی های ارمنستان فرستاده شد و جنگ هایی با شورشیان کرد (ستون ۲، بند ۷)

بر اساس تحریر ایلامی این کتیبه، داریوش پیغامی به ایلام (خوزیه) فرستاد و شخص شورشی را بسته نزد وی آوردند. همچنین بار دیگر، آنطور که گفته می شود از داریوش ترسیدند و شخص شورشی را سرکوب کردند.

 

داریوش در کتیبه بیستون از لفظ «کارا» بهره می برد در صورتی که در کتیبه های مشهوری که با جملات «آسمان را آفرید، زمین را آفرید و مردم را آفرید...»  و از زمان داریوش به جا مانده است؛ برای مردم از لفظ martiya استفاده می کند.

 

هیچکدام از ایالت هایی که در این زمان نا آرام شدند قبل از آن در زمان هخامنشی نا آرام نشده بودند و در بسیاری از آنها تا آخر دوران هخامنشیان هیچ ناآرامی وجود نداشته است. این نشان می دهد شورشیان از شرایط سوء استفاده کرده بودند و آن وضعیت را مناسب به قدرت رسیدن می دانستند.

 

برخی از افراد غیر بومی در برخی از سرزمین ها شورشی می شدند. برای مثال یک ارمنی به بابل رفت و به دروغ برای خود مشروعیت درست کرد و یک پارسی به خوزیه رفت! چگونه این شورش ها می تواند با پشتیبانی مردم صورت بگیرد وقتی در یک شهر دیگر است؟! اینها نشان می دهد با توجه به سپاهیان و نیروهایی که این شورشیان گردآوری کرده بودند هر جا که فرصت را مناسب می دیدند قصد گرفتن قدرت را داشتند. از آنجایی که داریوش مقبول تر بود و طبیعتا سپاهیان زیادی در اختیارش بود این شورش ها به راحتی دفع می شدند.

شواهد نشان می دهد که مردم در شکل گیری این شورش ها اصلا نقش نداشتند و پشتیبانی آنچنانی هم از شورشیان نمی کردند.

 

به طور کلی این منطقه بسیار نا آرام بوده است. کشورگشایی های کوروش هم بیشتر به دلیل حفظ امنیت مرز ها بوده است. کوروش بیشتر کشور هایی که مهاجم به وی بودند و یا متحدان مهاجمین بودند را فتح کرد. اگر داریوش این شورش ها را سرکوب نمی کرد طبیعتا باز هم دوره نا آرامی و جنگ های طولانی در منطقه شروع می شد.

این همان منطقه ای است که پیش از این پادشاهانی مانند پادشاهان آشور به دیگر کشور ها حمله می بردند و به قول خودشان «آوای شادی را خاموش می کردند» همه جا را ویران می کردند و دلیل همه اینها نبودِ یک امنیت دقیق در منطقه بود. آیا با وجود این سابقه تلخ، وقتی داریوش شورشیان را رها می کرد باز هم همان دوران تکرار نمی شد؟ مگر نه این بود که کرزوس با متحدینش یعنی بابل و مصر و حتی اسپارت و... با استفاده از نیروهای نظامی آنها یک طرفه به کوروش حمله برد؟! اگر این سوابق نبود و بسیاری از دستاوردهای تمدن های این منطقه نابود نمی شد؛ اگر همین کشور ها سابقه همکاری با مهاجمین را نداشتند آن وقت شاید می شد بر اساس کتیبه بیستون داریوش و اقداماتش را با دیده ای کاملا منفی دید!

گرچه اطلاعات همه جانبه ای از آن دوران نمی توان بدست آورد اما به نظر می رسد اینکه برخی کتیبه بیستون را تحریف می کنند و مسائلی را مطرح می کنند به دنبال تخریب و شاید احیانا اهداف نادرست دیگری می باشند.

با بررسی منابع دیگر و بیرون کشیدن اشتراکات آنها در می یابیم که کلیات گفته مورخان یونانی هم حرف های داریوش را تأیید می کند. و با بررسی منابع چهره ای آبادگر از داریوش بدست می آید.

تأثیر این آبادانی های داریوش را در گفته برخی از یونانی ها می توانیم ببینیم؛ به این بخش از نمایش نامه پارسیان توجه کنید:

آیا داریوش، آن شاه فقید، شاهی که با خدایان برابر بود سخن مرا میشنود؟! ایا زاری ها و شکوه های مرا که تمام درد و رنجم در آنها انباشته شده به زبان خاص خود،که به گوشش آشناست می شنود؟ ...
شاه، ای شاه پیر، به میان ما بازگرد، برفراز زمینی که گور تو را پوشانده است نمایان شو! پا و پاپوش زرین خود را براین سنگ بگذار و به ما بار دیگر اجازه بده تا به منگوله تاج شاهیت بنگریم. بازگرد، آه، بازگرد ای داریوش  ای پدر بی عیب. افسوس! در آن هنگام که شاه پیر، شاه توانا، شاه شکست ناپذیر و بی نقص، داریوش خداگونه، براین سرزمین  فرمان می راند زندگی در شهرهای آرام ما چقدر زیبا و با عظمت بود!

اشیل، نمایشنامه پارسیان، بیت های ۶۳۰ - ۶۷۰، با سپاس از محمدمهدی جوکار، ناگفته های ایران باستان

 

نباید فراموش کنیم که آثار باستانی زیادی از دوران فرمانروایی داریوش بدست آمده است که حاکی از آبادانی، دادگری، هنر دوستی و احترام به حقوق کارگران و اقوام گوناگون می باشد.

/ 4 نظر / 191 بازدید
رسول

دورود ممنونم که از وبلاگ من دیدن کردی مطلبت رو خوندم برام تازگی داشت وبسیارخوب بود بدرود

شاهین جعفری

ممنونم دوست عزیز این مطلب خیلی توسط بعضی گروه ها مورد سو استفاده قرار می گیرد. متاسفانه از دهه 40 و 50 شمسی همگام با باستان گرایی افراطی توسط نظام حاکم روشنفکرهای ما ( به خصوص آنها که تمایلات مارکسیستی داشتند) به جای بررسی عادلانه و نقد بی حب و بغض از آن سوی بام به بخشی از تاریخ ایران یورش بردند ( مانند مرحوم شاملو ) این بدعت نامیمون بعد از انقلاب به قلیلی از مذهبیون تندرو رسید ( که البته اندک زمانی بعد اصلاح شد) اما امروز گروههای قوم گرا به جای پرداختن منطقی به حقوق خود ، هجمه به تاریخ هخامنشیان را سر لوحه خود قرار داده اند. هر کدام از ما بایستی شمعی در دست بگیرم تا جوانان ما را گمراه نکنند. موفق باشید.

علیرضا افشاری

درود. اگر این مبحث برایت جذاب است نگاهی به کتاب داریوش دادگر دکتر شروین وکیلی بینداز. فصل مربوط به این جنگ‌ها در آن بهترین و کامل‌ترین منبع است و تحلیلی که بر آن دارد بسیار متین و تأمل‌برانگیز است.

یک شخص

از کدام شواهد سخن میگویی که مردم در قیام ها نقشی نداشتند.یعنی چی شورش سپاهیان؟؟در این مورد خود کتیبه از همه منابع بیشر سخن میگوید.موضوعاتی رو سر هم بندی کردی که هیچ ربطی به کتیبه ندارد.اسرای این کتیبه داد میزنه که هر کدام مال یک طایفه و قومی هستند.و الا داریوش به خاطر چندتا شورشیان سپاهی کتیبه به این بزرگی درست نمیکرد.بعدش هم فرض بگیریم که گفته شما درست و شورشیان سپاهی بودند.ما باید به این سئوال پاسخ دهیم که چرا این همه سپاهی در برابر داریوش ایستاده و شورش کرده اند.؟؟چرا نمیخواستند داریوش به قدرت رسیده و حکومت کند.؟؟ و فرض را این بگیریم که این گفته شما که از شرایط ناآرام استفاده میکنند تا به قدرت برسند نیز درست باشد.در اینجا هم این سئوال به ذهن می آید که چرا شرایط ناآرام بوده است.؟؟و داریوش چطور توانسته این همه سردار سپاهی که هر کدام از آنها نیز نیروهای تحت امر داشتند در عرض یک سال از بین ببرد؟؟ و سئوال آخر من این است که شما از چه منبعی استفاده کردین و این ها را شورشی نامیدن.شاید سپاهیانی بودند که میخواستند قیام کننند؟؟