دشمنان چه نسخه ای برای آینده غرب آسیا پیچیده اند

 بارها شنیده ایم که برای نابودی چیزی لازم نیست حتماً به آن حمله کنیم ، کافی است از آن بد دفاع کنیم.

چند وقتی است که با دیدن بعضی اعمال هموطنها این اندرز گذشتگان مرتب در پیش روی من در حال آمدن است و گویا رفتنی هم در کار نیست.

اما چگونه شد که بحث به  این تذکر آشنای همه امان رسید.

خیلی کوتاه عرض کنم مدتی است که مدرنیته آمرانه اوایل قرن بیستم که بدون زیر ساخت کافی و گاهی هم با خشونت انجام شد به همراه حساس بودن موقعیت منطقه ای ما و بعضی سومدیریتها موجب شده که اقلیتی از هر قوم ایرانی احساس دلخوری خود را مستقیم و گاه در طریقت هجمه به تاریخ بیان می کنند. البته این بحث مربوط به امروز نیست و ریشه در نگاه  چپ گرانه افراطی دهه 40 و 50 هجری شمسی  دارد که  در این  نوع نگاه نه از سر عشق به واقعیت که از سر بغض به وضعیت وجود، به مفاخر ملی بی احترامی می کردند و یا شاهنامه را رندانه به صورت دلخواه و از اول و آخر یک داستان با تفسیری دیگر می خوانند.

سال 57 آمد و مردم ایران در انقلاب اسلامی به آن تفسیر از ایران باستان نه گفتند و حماسه دفاع مقدس هم نشان داد که ایرانیان سوای اختلاف عموماً زبانی و کمتر نژادی چنان قرنها با هم تحت یک ملت زیر سقف ایران زیسته اند، نسبتهای قوم و خویشی یافته اند ، با هم مرتبط بودند  و با هم آثار متعدد ادبی و علمی خلق کردند که منهای مواردی در بیشتر موارد در کنار هم هستند.

اما باقیمانده نگاه چپ افراطی دهه 40 و 50 که حتی  در آرای شعرای بزرگی همچون شاملو هم مشاهده شده است به اضافه بعضی محرومیتها، سومدیریتها و تجمیع جمعیت و امکانات در تعدادی از شهرها موجب اضافه شدن برداشتهای قوم گرایانه به همان نگاه مارکسیستی ملی ستیز پیش از انقلاب شد. چنانکه در این موقع که هر کدام درگیر مشکلات خود هستیم عده ای از هموطنان دنبال سهم خویش هستند و قیاس با بعضی پیشرفتهای کشورهای همسایه این نگاه گاه نامهربانانه آنها را نسبت به تاریخ افزون تر می نماید.

همراه این معضلات، در جایی هم قرار داریم که ثروتهای زیر زمینی هستند و هم هر گروهی مدعی تمدنهای پیشین و افراط گرایی هم که آنچنان خود جوش نیست، عرصه را برای سواستفاده تراستهای منفعت گر از ویرانی منطقه فراهم می سازد.

با این تفاسیر در کشورمان شوربختانه شاهد پان ترکیسم، پان کردیسم، افراط گرایی کمرنگ تر در میان اقلیتی از هموطنان لر، پان عربیسم واندیشه های افراطی در شرق گیلان و احیاء پان ایرانیسم که از حضور این پانهای تجزیه طلب رندانه مشروعیت میگیرد ،  هستیم. این جریانات که به تحقیق نویسنده تنها دم از قوم دوستی می زنند وگرنه  در حقیقت مغایر با روح قومیتهای خود هستند که قرنها با دیگر اقوام در آرامش بوده و خود را مالک ایران می دانند و نزاعی هم بوده بر سر مالکیت بر ایران زمین بوده و نه تجزیه طلبی و یا به قول ایشان استقلال طلبی!!!

گفتیم تجزیه طلبی؟ اما چگونه پان ایرانیسمی و یا نگاه اقتدارگرایانه با قرائت بیسمارکی با وجود اینها مشروعیت یافته است؟ اینها که در ظاهر در دو قطب مخالف هستند!!

 با نگاهی خیلی کوتاه به دو واقعه در آلمان بعد از جنگ جهانی اول و مصر امروز به ارتباط پان ایرانیسم و این پانهای قومیتی دست خواهیم یافت.

در خصوص آلمان بعد از جنگ جهانی اول و تحمیل مفاد صلح ورسای به مردم این سرزمین ، شروط فاتحان بر القای سلطنت ویلهم اول و البته سرخوردگی از سلطنت و اوج گرفتن تمایلات آزادی  موجب فروپاشیدن سلطنت پروسی و ایجاد آلمانی جدید بر اساس آرای مردمی شد  اما  عمر رویای امثالی مانند فلیپ شیدمان بسیار کوتاه بود و سیر وقایع موجب حرکت شتابان از حکومت دمکراتیک به جامعه ای دیکتاتورتر از قیصر ویلهم اول انجامید. چرا که  آنارشیستها ،امثال چپهای افراطی هم دموکراسی لرزان وایمار را با حرف شنوی کورکورانه از شوروی سابق و ملی ستیزی به صورتی ناتوان کردند و چنان هراسی در اکثریت ملت آلمان پدید آوردند که حضور نازی ها را مشروعیت بخشید. اینان بارها شورش کردند و تعدادی از نیروهای آنها آلمان را با خطر یک شوروی بعدی و یا بدتر از آن تجزیه داخلی مواجه نمودند.

موجی که از این بیم و وحشت از آینده آلمان در مردم ایجاد شده تنها با حضور یک ناجی به پایان می رسید. منطقاً هم هیتلر به راحتی از این وضع استفاده نمود و سوار بر نردبان دموکراسی وحشت زده ،خود بساط یکی از دموکراسی های جهان را نابود نمود.

به عقیده تعدادی از محققین ، در جنایات بعدی نازیسم  اعم از کشتن انسانهای بیگناه ، نسل کشی ، اردوگاههای  کار اجباری و مرگ ، تجاوز به خاک دیگران و جنگ مصیبت بار جهانی دوم نه فقط قرائت افراطی نازیسم که به همان نسبت هم چپ افراطی ملی ستیز خدا ستیز و بی مسئولیت هم مقصر و گناهکار  هستند!!. به قولی اگر مجرم درجه اول هم نباشند بایستی در دادگاه وجدانهای بشری به جرم معاونت در قتل محاکمه گردند.   

و یا در نمونه دیگر  مورد معاصر در مصر شاهد بودیم که انقلاب بهار عربی مردم مصر چگونه توسط چند دستگی عده ای از جوانان به آشوب کشیده شد و با نگاه تنگ نظرانه و عدم توجه به مصالح ملی چنان ترسی در مصریان پدید آمد که ثمره اش بازگشت نظامی گری و انسداد اظهار عقیده ،همانند دولت مبارک شد.

رفتار چپهای افراطی و گروه های ملی ستیز را با این جریانات قوم گرای ملی ستیز در کشورمان مقایسه کنید.

 این گروه ها  هم با ادعای حمایت از زبان مادری و حفظ میراث قومی یا به سمت  کنشهای تجزیه طلبانه می روند و یا در پوشش فریب انگیز فدرالیته و یا تکرار ممالک محروسه ایران در زمان قاجاری ( که شرح ناتوانی آن و ناامنی آن موقع بر کسی پوشیده نیست!!!) ادعا می کنند این الگو برای اداره کشور موفق تر است که هر دو این رودیکردها مطلوب افراد علاقمند به  یوگسلاویزه نمودن  ایران و افراد خواهان دیکتاتوری یکدست می باشد.

در اینجا برای صحت ادعای آنها کافی است که به سه نکته توجه کنیم:

1- عراق فدرال در حال تجزیه شدن است و اگر ایران، ترکیه و احیاناً مصر اندکی کوتاه بیایند عنقریب تجزیه و یا شاهد جنگ داخلی خواهد بود!! و یا در ممالک محروسه قاجاری منهای ناامنی غیر قابل وصف، هر ایالت دست یک شاهزاده نالایق قاجاری بود و نه فرد بومی!!!

2- این گروه ها بر خلاف ادعای خویش تنها به معرفی زبانهای زیبا همریشه فارسی و یا زبان زیبای ترکی نمی پردازند. بارها مستقیم و غیر مستقیم به مفاخر ملی به قول خودشان نقد و در واقع توهین می کنند.

3-  با آسمان و ریسمان بافتن سعی می کنند که تفاوتهای بدیهی خود را با دیگر گروه ها پر رنگ کنند و گاهی هم با رجوع مناقشه بر انگیز به وضعیت ملوک طوایفی که در تاریخ هر کشوری کهنی مانند چین اتفاق افتاده و همراه آن برخوردهایی صورت گرفته به عنوان سند جدایی خود تلقی نموده و از اضافه شدن اجباری تحت عنوان ملت ایران، به عنوان شروع تراژدیک مشکلات امروز خود نام می برند.

این گروه ها بدین صورت سعی می کنند که از  جوانان حاشیه نشین محروم و یا طبقات متوسط تحصیل کرده ناراضی نیرو جذب کرده و به کمین اعتراضات اجتماعی هستند تا سوار بر موج برای خود پایگاهی ایجاد کنند.

جالب آنکه در نگاه اول  به صورت سلولهای منفک به نظر می رسند اما کافی است اندکی در ارتباطات آنها حتی در فضای مجازی دقیق شویم تا ببینیم هر چند ظاهراً کمرنگ اما با هم مرتبط هستند. چرا که اینان خواسته و ناخواسته پروژه برخود اقوام ایرانی را با هم دنبال می کنند. لذا چه به صورت جوانهای  اندیشه شست و سو یافته و یا مزدور فحاش در سایتهای مجازی و یا گاهی هم سخنرانی باشند و یا در قامت دانشجو مهندسی مکانیک و یا دانشجوی جامعه شناسی و یا صاحب انتشاراتی که از جوان انترناسیونالیست دهه 50 شمسی به قومیت گرای افراطی امروزی در آمده باشد ،همه با هم مرتبط هستند.

از سال 1385 تا 1390 گروه های فحاش و آنارشیست تا حدی خود نمایی کردند اما این موج به علت آگاهی بیشتر مردم و تاثیر معکوس آن میزان علاقه قاطبه ملت نسبت به تاریخ از توان افتاده است. لذا فاز دوم توسط  افراد تحصیل کرده این گروه و در غالب نوشته های علمی در حال انجام است. اما چه نوشته علمی و چه تحقیقی؟!! نوشته ای که دنبال کشف حقیقت است و یا دنبال حقیقت مطلوب خویش است؟!! با نگاهی دقیق تر می بینم که ایشان دنبال کار علمی بدون حب و بغض شخصی نیستند و لذا اینکه پورپیراها، مرادی غیاث آبادی چقدر راست می گویند برای اینان مهم نیست، اینکه استاد ارجمند و فرهیخته ای مانند دکتر فریدون جنیدی، داریوش آشوری، رقیه بهزادی چقدر با آرای آنها موافق هستند و یا یا چه میزان آرای استاد مهراد بهار صحیح هست باز هم برای ایشان محلی از اعراب ندارد. بلکه بر خلاف اصول تحقیق سعی می کنند از ترکیب خود خواسته از کتابها به مبنای فکری خویش ارزش علمی بخشند. البته ملی ستیزی تنها خواسته این سلولهای تحت فرمان اتاقهای فکر ضد ایرانی نیست. بلکه در غالب ملی ستیزی به شیعه حمله می کنند، حقانیت آنرا را در جملاتی با ظاهر لیبرال و به صورت  غیر مستقیم زیر سئوال می برند و سعی می کنند با نزدیکی ظاهری به اهل سنت به اختلاف این شعب اسلامی دامن بزنند.

لذا  با ادامه آشوبهای این گروه که به صورت علنی در فضای مجازی صحبت از تجزیه و درگیری بین اقوام می زنند و در محیط بیرون هم در جلسات مخفی اقدام به عضو گیری می کنند ، می تواند منجر به تحولاتی بدشگون کردد  و فضایی ایجاد کند  که در این فضا با توجه وقایع مختلف و حساب و کتابها بین قدرتهایی که از این جریانات آشکارا و یا مخفیانه حمایت کردند ، سناریوی تجزیه ایران و یا به قدرت رسیدن یک ناجی مستبد با ظاهری میهن پرست را توجیه نماید.

بی جهت نیست که به باور نویسنده اطاق فکر جریانات ملی گرای افراطی و قوم گرایی افراطی یکی هستند و هر دو توسط گروه هایی مشخص  و معین ساپورت مالی می شوند.

در اینجا از خود می پرسید که آیا این افراد که به نام زبان مادری تیشه بر وحدت ملی می زنند از عاقبت کار بی اطلاع هستند و خطر تجزیه و یا شکل گیری یک نوع نظام شبیه رایش سوم آنها را نمی هراسند.

در پاسخ با توجه به تجربه شخصی و اینکه بنده سالها با بعضی از آنها بحث ، جدل و برخورد داشته ام ، عرض می کنم برای این افراد نه تجزیه ایران مهم است و نه به قدرت رسیدن یک دیکتاتور و نه حتی نابودی زبانی که از آن دم می زنند برای آنها محلی از اعراب دارد!!. تنها منافع شخصی اشان و مطرح شدن آنها در اولویت است و باقی ادعاهای آنها فریب و نیرنگ!!.

بدین ترتیب اگر خدایی نکرده قدرت خودکامه ای با قرائتی افراطی از ملی گرایی سوار بر موج ترس در مردم به حکومت برسد ، شک نکنید که این افراد از نخستین ممدوحان و باورمندان آن وضعیت خواهند بود!!.

با این تفاسیر از همه هموطنها چه آنان که تاریخ ایران را به صورت علمی در دانشگاه آموخته اند و بدان اشراف دارند تا آنانی که دل در گرو این ملک پر گهر دارند و افرادی که در برابر میراث خون شهدا خود را مسئول می دانند تقاضا داریم که با طریق خردمندانه هم با این گروهکهای هم سو با خواست اربابان داعش و گروه های تندرو سلفی و وهابی برخورد کنند و هم دستگاههای امنیتی را از خطر بلقوه ایشان آگاه سازند. باری هموطن از بسیجی تا کسی با وجود تمام اختلافات ظاهری و یا حتی عقیدتی به کشور خود علاقه داری، دشمن ما هم در سوریه، عراق و مرزهای لبنان و غزه مستقر است و هم در جمهوری  کشور کوچک شمال غربی لابی های ضد ایرانی ایجاد نموده و هم در ایرانمان گاه خیلی نزدیک تر از آنچه انتظار داریم به ما نزدیک است!!! با بصیرت بیشتری به این تحرکات عموماً خاموش و خزنده نگاه کنید. تا امنیت ملی ، اسلامیت و جمهوریت ما دستخوش مطامع قدرتهای فرا منطقه ای و جیزه خوران داخلی اشان نشود.  

/ 15 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
البرز

نتیجه اینکه الآن نظر غالب پان ایرانیستهای واقعگرا و جوان ، درخواست ارتباطهای قویتر ایران است با مجموعه های پیرامونی . در مورد رویکرد به زبانهای غیر فارسی بنده تکرار میکنم که ایشان حدود درخواستشان همان اصل سیزده قانون اساسی است البته کمی خواستار کمک ببیشتری به زبانهایی هستند که ریشه ایرانیک دارند مثل کردی و لری و بلوچی و امثالهم . اما نسبت به زبانهای خانواده ترکی و عربی حدود را همان اصل سیزده میدانند . البته این مسئله فرق گذاشتن بین زبانها باعث مناقشه ما با ایشان بود که جمعا دفاع اساسی نداشتند اما حداکثر خواسته ایشان بیرون از قانون فعلی نیست و البته قانون فعلی کاملا قابل دفاع است . یعنی اینکه تدریس ادبیات زبانهای قومی آزاد است . محل تامین کننده هزینه آن تعیین نشده است ، اما احتمالا با توجه به قانون شوراهای محلی ، تامین کننده هزینه تدریس ادبیات قومی و محلی شورای شهر و روستا است . کما اینکه هزینه تحصیل ادبیات ارمنی را خلیفه گری ارامنه تقبل میکند . جزوه قابل قبولی هم در مورد این مسئله نوشته شده که روی ظرایفی انگشت گذاشته که اهمیت دارد .

البرز

مثلا اینکه در مورد زبانهای محلی و بومی باید بررسی شود که لهجه معیار چیست ؟ مثلا من که آذری هستم و مثلا اهل مراغه ، چرا باید ادبیات تبریز را بعنوان لهجه معیار قبول کنم ؟ چه برسد به اینکه ادبیات باکو و یا استانبول را به من بیاموزند ؟ همین مسئله در مورد لهجه های متفاوت کردی مثل سورانی ، بادینان ، ایلامی ، کلهری ، کرمانشاهی ، گورانی و غیره صدق میکند : لهجه - زبان معیار چیست ؟ در مورد تشیع ، اتفاقا تقریبا تمام پان ایرانیستهای که بنده دیدم طرفدار و حتی تعدادی مقید به انجام اعمال مذهبی شیعه بودند و از عقاید اصولی ایشان اینست که هویت مذهبی درصد بزرگی از هویت ملی است . اما مطابق هرگروه دیگری ، بین ایشان ضد مذهب هم وجود دارد . اما همان ضد مذهبی ها هم قبول دارند که اتکا به مذهب تشیع ، ایران را از بلعیده شدن توسط عثمانی نجات داد . در ضمن درست است که غالبا اکثریت پان ایرانیستها مخالف حکومت هستند اما ابدا قائل به براندازی نیستند و دفاع از موجودیت دولت فراگیر ملی را لازمه جلوگیری از تجزیه میدانند . یعنی موضع رسمی اینست که با وجود قبول نداشتن ولایت فقیه ، اگر ایشان بعنوان رهبر ملی مملکت دستوری بدهند لازم است که اجرا شود

البرز

بازهم تاکید میکنم که بیشتر مواضع پان ایرانیستهای امروزین دفاعی است و شامل رد کردن افکار پان های دیگر است . ایشان استدلال میکنند که پانهای دیگر مثل پان ترکیسم و پان عربیسم هنگامی بوجود آمدند که نه ترکیه و نه کشورهای عرب هنوز وجود نداشتند و خواست این نهضتهای سیاسی ایجاد کشورهای جدید براساس هویت قومی بود ، اما برعکس در ایران ، کشور ایران موجود بود و باز برعکس پان ترکیسم و پان عربیسم ، ایران واژه نشان دهنده یک قوم خاص نیست و ایرانی ممکن است از هر قومی باشد . و نیز قصد جنبش پان ایرانیست ایجاد کشور جدید نیست و تنها از کشور موجود دفاع فرهنگی میکند .

ال زورو

با سلام به نویسنده محترم و سایت وزین. ما جمعی از وطن پرستان ایران اسلامی دور هم جمع شدیم تا به وظیفه ای که در برابر این آب و خاک داریم عمل کنیم. با اجازتون مطلب ارزش شما را با ذکر منبع در تارنمای شما استفاده می نماییم:http://elzoroiraniha.blogfa.com/post/75 ما را در راهی که می روید متحد خود پندارید. با احترام فراوان. ال زورو

ایرانی اصیل

چرا اقلیت فارس فکر می کند که صاحب کشور است و حق دارد از دیگران هویت زدایی کند و دیگران را فارس کند کشور ما یک کشور «دولت – ملت» نیست بلکه یک حکومت با یک سرزمین و مردمانی با فرهنگهای متنوع است که هیچگاه یک « ملت » نبوده اند یک ملت قلمروش به مکانی که آن ملت ساکن است محدود می شود اما ایرانیها احساس یک ملت را ندارند اگر احساس یک ملت را داشتند هرگز به بحرین و افغانستان و آذربایجان ادعای ارضی نداشتند همانند ادعای مسخره به مالکیت خلیج فارس که یک پهنه آبی مشترک بین المللی و سهم و حق مالکیت ایران از آن مشخص است مردم ایران تصور حکومت - سرزمینی دارند و بر این اساس می گویند خوب افغانستان هم قبلاً تحت حکومت ما بوده پس الان هم مال ماست یعنی عدم وجود ملیت در این نگاه ملیت فارس با همه زوری که زده شده در طی صد سال گذشته نتوانسته شکل بگیرد. از طرف دیگر جفا ونسل کشی در حق صاحبان اصلی ایران یعنی ترک و کورد وگیلک و بلوچ و ... باعث واکنش جدی آنان با پان فارس نژادپرست تمامیت خواهد شده که وضع همبستگی در کشور را به اینجا رسانده شما هم بهتر است دست از فارسی سازی زورکی بردارید و به هویتهای اصیل مردم کشور احترام بگ

یاور

یک ایرانی اصیل بیشتر شبیه جوک هستی داداش. شماها حتی جنم بحث با یک نویسنده را ندارید از کدام و حق و حقوقت صحبت می کنی؟ حق فحش و ناسزا؟

فریدون فرمزار

جناب لنگرودی، بنده فکر می کنم بعضی از دوستان تاریخ ایران را همان دوران قاجار می دانند که می نویسند هیچگاه ملت نبودیم!!! آرمان و آرزوی این ایران ستیزان ساختن یک ایران دوران قاجاریه و قبل از مشروطه است تا بتوانند ایران و ملت ایران را نابود کنند

فرزاد از لنگرود

شیمی جان قربان. خوشحالم که از شهرمان زادمهر پارسی و شما در برابر این جریان تمامیت خواه ایستاده اید. البته قبلاً از جناب زاهدی لنگرودی همینها به شکل دیگری شنیده بودم. امیدوارم بچه های لاهیجان در این زمینه فعال تر شوند.

ارتیاس

درود بر شما دوست عزیز به همت من و شما و سایر ملی گرا ها ایرانی به وسعت زمان ساسانیان خواهیم ساخت

بردیا از فومن

درود بر شما. من اصالتاً از ماکلوان هستم اگر بشناسید سر راه فومن به ماسوله است. حرف دل ما را زدید به خصوص از شرق گیلان. دروغ چرا ما غرب گیلانی چند وقتی هست که از بعضی رفتارها تو لاهیجان و لنگرود اصلاً راضی نیستیم که افراط گرایی و ایران ستیزی یکی از اونها و البته بدترینشانه. خیلی شجاعت می خواد که خودتان از لنگرود باشید اما روی عیب همشهری هاتون سرپوش نگذارید. امیدوارم بساط این افراط گرایی هرجا هست به امید خدا ریشه کن بشه. برای شما آرزوی موفقیت می کنم و دوست دارم در مورد این افراط گرایی به خصوص در شرق گیلان بیشتر مطلب بگذارید.