افسانه سرایی های موجود در تاریخ هرودوت ۲

یکی از مواردی که زیاد  در تاریخ هرودوت دیده می شود این است که هرودوت اظهار می دارد که شنیده هایش را نوشته است. حال بر ما معلوم نیست که به راستی وی شنیده هایش را نقل کرده یا تغییراتی هم در آن اعمال کرده است. به هر حال بسیاری از این شنیده ها غیر قابل باور است. چنین می نماید که این داستان هایی که بیشتر به افسانه شبیه است، با چاشنی جذابیت های جنسی همراه است. یکی از آنها را پیرامون تاریخ مصر ببینید:

یک سال نیل چنان به شدت طغیان کرد که ارتفاع ب به 18 کوده رسید و آب تمام کشت زارها را در بر گرفت اما همان هنگام باد بسیار شدیدی وزید و رودخانه نیل بسیار متلاطم شد چنان که شاه بسیار به خشم آمد و در بحرانی از غرور دیوانه وار نیزه ای برگرفت و آن را به درون رود خروشان انداخت و بی درنگ چشم درد گرفت و کور شد. مدت ده سال نا بینا بود؛ در سال یازدهم هاتفی از بوتو آمد و به او گفت مدت مجازاتش سپری شده است ولی بینایی خود را به شرطی باز خواهد یافت که چشمانش را با ادرار زنی بشوید که هرگز جز با شوهرش با مرد دیگری همبستر نشده باشد. می گویند شاه نخست با زن خودش آزمایش کرد ولی بینایی خود را بازنیافت و به همین سان زنان زیادی را یکی پس از دیگری آزمود تا سرانجام بینایی خود را بازیافت. آن گاه فرمان داد همه زنانی را که آزموده بود – به جز زنی که ادرارش شفا بخش او شده بود- در شهری که امروز به آن «سرخ تپه» می گویند گرد آورند و سپس شهر را با آن زنان به آتش کشید، و خود با زن شفا بخش ازدواج کرد.

هرودوت، کتاب ۲، بند ۱۱۱، ترجمه مرتضی ثاقب فر

/ 0 نظر / 23 بازدید